تبليغاتX
varooneh
بازم یه مشکل جدید با نینی کوچولویه ناز و خشگله دوست داشتنیم .

آخر نمیدانم این بخت من است که اینگونه سیه رقم خورده یا در جاده مبارزه علیه سرنوشت قرار گرفته ام

رقیبم بسیار نیرو مند است ولیکن من تمایلی به مبارزه با وی را ندارم

او هر چند یک بار مرا به مبارزه میکشاند و من باز هم سر باز میزنم

این با ر گوشه ای از برگه برنده اش را به موجب تضعیفم نشانم داد . او خوب میداند که من نمیتوانم اندکی اندوه عشقم را ببینم.

از روی اجبار مبارزه اش را پزیرفتم...

اما نمی داند که با عذاب عشقم تنها ملزومات نابودیه خویش را فراهم ساخته

این بار با تمام وجودم مبارزه خواهم کرد .

سرنوشت پیروز نیست .

به موجب سلامتی و آرامش : ام. جی

+ نوشته شده در 29 Sep 2008ساعت 1:30 AM توسط نویسنده |

دوستان همه شیطان هستند ...

آری بهترین کسانی که در نظر اول شاید بسیار مهربان و بسی مهربان تر ... به نظر آیند شیطان اند .

دوستی مرده است  کسی دوست انسان نیست ...اما به غیر از عشقش..

آری باورم کن کشتی ات را در امواج ویران گر دوستانه اهریمن صفت قرار نده و اگر امواج به کشتی ات برخورد کردند فراموش کن که در دریایی .. آنگاه امواج نیز فراموش می شوند ...

دوستانت را در حال قرار مده . در گذشته و آینده نیز هم..

دوستانت را آنگاه که تنها ماندی نیز به یاد نیاور ..

زیرا زخمی بیشتر نمی دانند ..

تنها دوستی که پایدار است عشق است و تنها عشق و تنها یک عشق یک عشق و آن (ام-جی) است

+ نوشته شده در 16 Sep 2008ساعت 0:4 AM توسط نویسنده |

چه باید کرد در این غروب انسانیت

آیا ثروت و مقام والا تر از انسانیت است ؟

ویا انسانیت در گرو ثروت است ؟

صداقت نتیجه اش حقارت است اما با این حال همچنین صادق باش

صداقت زندگیم را نبود کرده است عشقم را نابود کرده است .خودم را ویران اما هنوز صادقم و میمانم

زیرا میدانم که مرگ با صداقت / به از مرگ با ترسو ریاست

آنچه در نظرم بهترین عمل است از دیدگاه عزیزانم حرکتی پست و ناپسند است

من پشیمان نیستم چون اشتباهی نکرده ام اما عزیزانم مرا گناه کار می دانند زیرا صداقت گناه زندگانیست

همیشه عاشق میمانم حتی اگر چیزی که تمام وجودم شده است تبهمی بیش نباشد

زیرا تنها موجودیست که از گفتن حقیقت با او نادم نمیشوم زیرا او مرکز صداقت است

در چشمانش ترسی نهفته است که نشان کودکی اوست او مرکز انسانیت و صداقت است و نیاز به تکه گاه دارد که در این جهان پست ترسش مانع انسان بودنش نشود

او سریع نیست کند است . زیرا لذت را در سرعت نمی بیند من نیز سرعتم را کم می کنم

او عاشق است عاشق همه چیز جز من زیرا یقین دارد که مرا صاحب است .

او را میشناسم زیرا خود را درو میبینم کودکیم را میبینم اورا میستایم تا انجایی که نامه مرا هست میخوانند و آن روز که نیست شوم نیز هم .

کاش میدانستی که چه سخت است در کنار تو نبودن .چه سخت است شنیدن دشنام و تهمت های بیروا و چه سخت است

این وارونگی نیست زیرا بسیار بزرگان این حس را در دفترچه خاطرات خود نوشته اند ولی هیچ یک این حس زیبارا پاک نگذاشته اند ....

آری من وجود دارم زیرا هدفی را در دل و در سر

تو آن هدف جاودانه ی منی

و آرامشت آرزویم

دوستت دارم

و تنها تو را

مرا دریاب تا در کنج سینه ام آرام گیری ای دریای بیکرانه من مرا در یاب

برای طوفان بیقراریت سد میشوم و برای آرامشت نوای ملکوتی مینوازم

مرا در یاب ای پادشه خدایان جاودانه مرا در یاب بگزار در دریای قلبت تلاشم را برای رهایی به پایان رسانم

دوستت دارم دوستت دارم و تا ابد دوستت دارم .

تقدیم به (ام-جی) تکسوار قلبم

+ نوشته شده در 3 Sep 2008ساعت 10:51 PM توسط نویسنده |

چرا آدما نمی تونن خودشونو عوض کنن؟

حتما باید اتفاقی بیافته؟

حتما باید چیزیو از دست بدن؟

خیلی سخته یه بار داد بزنی اون چیزیو که میخای؟

خیلی سخته برای آزادی فریاد بزنی ؟

اینقدر وایسادی بزنن تو سرت دیگه عادت کردی ...

فردا منم که ناجیه خودت میدونی . ازم انتظار همین رفتارو داری ...

 

+ نوشته شده در 28 Aug 2008ساعت 3:58 PM توسط نویسنده |

تا حالا عشقه واقعیو تجربه کردی ؟

عاشقه یه کسی بشی ؟ ب خاطرش همه چیو زیره پا بزاری؟ همه کسو ؟ همه ی خوشبختیای زندگیتو ؟

چون فکر میکنی اون تنها خواستته ؟
قطعا هر کسی یه بار اینو تجربه کرده ... ولی تا حالا شده عاشق شدنه معشوقتو ببینی ؟

عینه یه پدر که عاشق شدنه بچه شو ببینه

انقدر عاشق بشه معشوقت که تو یی که یه زمان همه کسش بودیو ول کنه بره با اون ؟

امیدوارم کسی عشق عشقو نبینه میدونی وقتی ببینی بچت داره اشتباه میکنه ولی نتونی بهش بگی فقط صبر کنی سرش به سنگ بخوره و خودش برگرده ...؟
ولی برگرده آیا باز عشقت مونده ؟

یعنی بازم دوسش داری یا فقط یه چیزی شده که وقتی  بدستش آوردی برات یه آرزویه براورده شدت شده ؟

می دونی وقتی هدفتو انتخاب می کنی و هدفت اینجوری بشه چی کار باید کرد ؟
وقتی هدفی نداری راحت میتونی بمیری ولی تو این حالت مردنم سخت میشه حالتی که نمیدونی باید چی کار کنی ....!

چرا آدما اینقدر حریسن ؟ وقتی همه چی دارن بازم دتباله چیزای دیگن...

چرا آدما اراده ندارن خیلی راحت تسلیم طبیعت میشن

چرا نمیتونن در لحظه تصمیم بگیرن ؟ مگه نمی دونن اگه در لحظه تصمیم نگیرن طبیهت براشون تصمیم میگیره .. چون طبیعت صبر نمیکنه که کسی فکر کنه این نمایشو نگه نمی داره که ما آماده شیم نمایش ادامه داره چه ما بازی کنیم چه بازی نکنیم ....

+ نوشته شده در 26 Aug 2008ساعت 4:18 PM توسط نویسنده |

وارونه یعنی چی؟

من خیلی به  معنیش فک کردم ولی نتونستم معنیه مناسبی براش پیدا کنم.

شاید وارونه یعنی زندگی .

هر وقت اسم زندگی میاد یه دفه یاد عشق میوفتم

پس تا اینجا زندگی .عشق .پیدا شد .

حالا عشق یعنی چی؟

عشق یعنی وارونگی یعنی هرچی بودی دیگه نیستی یعنی برای مدتی کوتاه هدفی برای زندگیت پیدا کردی ... زندگی ای که هرگز هیچ کس براش هدفی پیدا نخواهد کرد . فقط بعضی از کارا باعث میشه یادمون بره که هدفی نداریم .یا شایدم فرصتی برای فکر کردن به این موضوع رو نداریم .

آره ما هم آدم شدیم دیگه شبا تا صبح گریه نمیکنیم که هدفی نداریم چون که آدم شدیم ...

وارونگی یعنی آدم شدن . خیلی از مردم دوست دارن آدم بشن بره خودشون . یهنی همه دوست دارن وارونه بشن ؟

نوشتنم کاره سختیه ها .

من نمیدونم چرا دارم اینارو مینویسم . میتونم برم دراز بکشم یه سیگاره برگ بکشم و با کسی که خیلی دوسش دارم حرف بزنم .. ولا چرا این کارو نمی کنم ؟

شاید چون اون در این لحظه شرایط حرف زدن و نداره شایدم نمیخواد چو ن آدم هر کاری بخواد میتونه انجام بده...

شایدم داره با کسی دیگه حرف میزنه ؟ چرا آدما شهامته گفتن خواسته های دلشونو ندارن

مگه گفتنش چه ضرری بهشون میزنه ؟ مگه آخره همه چی مرگ نیست ؟چرا حرفامونو میخوریم ؟

+ نوشته شده در 25 Aug 2008ساعت 10:39 PM توسط نویسنده |